تبلیغات
㋡دوتا دخمـــل شیطون بلا㋡ - باران

㋡دوتا دخمـــل شیطون بلا㋡

مـــــا و یهـ مشت حرف غیر معمولی...

باران


در میان نوشته ها غرق شدن یعنی پرواز تا اوج

و نوشتن یعنی پارو زدن در دریای بیکران خاطرات

نوشته هایم را دوست دارم

چون فقط آنهایند که به وجود من آرامش می دهند .

حس میکنم زمانی به پایان یادداشت کردن خواهم رسید که عمرم فنا شده باشد

و به پایان راه رسیده باشم

من می نویسم از حس غریبی که در وجودم لانه کرده .

حسی به نام عشق

از شوری که ناخودآگاه گل لبخند را روی لبانم شکوفا می سازد .

و از غمی که وجودم را در خویش به تسخیر می کشد .

احساس می کنم تن رنجورم زیر آفتاب سوزان نگاههای افسرده و مغموم او

ورم کرده و آب دیدگانم خشک شده .

به باران نیاز دارم تا بشوید تنم را از این غبار ، از گرد نگاه او .

وای باران ... باران ...باران .





ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارشنبه 3 فروردین 1390 ساعت 12:56 ب.ظ توسط M@hnia jOoOoOn |  نظرها