تبلیغات
㋡دوتا دخمـــل شیطون بلا㋡ - روزهای زیبا...

㋡دوتا دخمـــل شیطون بلا㋡

مـــــا و یهـ مشت حرف غیر معمولی...

روزهای زیبا...

 سلاممممممممممممم دوس جونای خودم!!!

چطور مطورین؟؟؟؟؟

چی کار می کنین با امتحانا؟؟؟؟

خوش می گذرونین؟؟؟؟

خدا رو شکر!!!

امروز امتحان تاریخ داشتیم.خیلی آسون بود.خدا خیر شون بده.بعد از امتحان انگاری یه پرنده که از قفس آزادش کرده باشن،بودم.

راحت شدیم دیگه از دست این تاریخ!! بعد از امتحان با برو بچ جمع شدیم و کتابای تاریخمون رو انداختیم بالا!خیلی حال داد!

امروز چون خیلی خوشحال بودم دوباره این شیطونک اومد تو وجودم و تصمیم گرفتم برم اذیت!!

جلوی دیوار دستشویی مدرسه مون چند تا درخت و نیمکت هست که بر وبچ روش نشسته بودن وچون آخر سالی هست کلا مدرسه مون شیر تو شیره!!

بر و بچ گوشی هاشون آورده بودن و داشتن بلوتوث بازی می کردن!منم که این شیطونکه ولم نمی کرد،رفتم که آب بریزم روشون!

روی دیوار این دستشویی چند تا پنجره ی کوچولو هست.رفتم شیلنگ آب رو برداشتم و از توی این پنجره و از بالای سرشون آب ریختم روشون! حالا بدو کی ندو!نفهمیدن کجا فرار کردن!

وقتی که خوب از اونجا دور شدن یه نگاه به گوشی هاشون انداختن و تازه فهمیدم این گل وگلاب چی کار کرده!!گوشی هموشن خیس شده بود!

حالا بد بیراه ها شروع شد:"نجمه چقدر بی شعوری،چقدر...(به دلیل اشکالات اخلاقی این قسمت سانسور می شود)و....

منم پا گذاشتم به فرار و همشون کردن دنبالم و گرفتنم و بردم با شیلنگ آب سر تا پام رو خیس کردن!!بعدش ولم کردن!

بعد از یه چند مین که گذشت دوباره دور هم جمع شده بودن که رفتم یه لیوان پر از آب کردم و ریختم روشون وپا گذاشتم به فرار!

کردن دنبالم و شانس آوردم که ناظممون دم در مدرسه وایساده بود و به خاطر همین ولم کردن!

خلاصه  امروز هم به خیر و خوشی گذشت....

امروز روز خوبی بود. خیلی خوش گذشت...

نجمه  نوشت:چقدر بده آدم بعد از کلی وقت که فک می کرده یکی دوستشه حالا بفهمه که چه آدمه لجنیه!!!می خوام از همین جا بهش بگم ازت متنفرم!از کاری که تو مدرسه باهام کردی!ازت متنفرم!

نجمه نوشت:ولی خیلی خوبه که آدم در عوض یه چنین آدمای لجنی دوستای ماهی مثه:مرضیه،سپیده، فاطی، مهنیا ، شمیم داشته باشه!


 



ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه 10 خرداد 1390 ساعت 02:59 ب.ظ توسط n@jmeh jOoOoOn |  نظرها