تبلیغات
㋡دوتا دخمـــل شیطون بلا㋡ - مدرسه ی عزیز و لعنتی من

㋡دوتا دخمـــل شیطون بلا㋡

مـــــا و یهـ مشت حرف غیر معمولی...

مدرسه ی عزیز و لعنتی من

تکلیف خودتو نمیدونی!

دو بار عاشقش میشی ... وقتی داره شروع میشه و وقتی میخواد تموم بشه!

تو طول سال حاضری ایدز بگیری ولی نری مدرسه! ولی بعد که داره تموم میشه میبینی به اون بدی هام نیس !

(یعنی می فهمی از اونی که فکر میکردی هم بدتر بوده!!!!!)

حالا دوباره میخواد تموم بشه!همش دارم غر میزنم ولی خودمونیم دوستش دارم!

آبخوریو که فقط دو تا شیر سالم داره دوس دارم!

کتابخونه مونو که تعداد کتاباش از آبخوری های سالم مدرسه هم کمتره دوس دارم(آبخوریه رو خوب اومدم!)

کلاسای بی خودش ... نیمکتای کج و کوله و شکسته ش ... برنامه ی صبح گاهیش(البته من نفرینای بعدشو دوس دارم!) ...

پیچوندن امتحانا! خنده ها و گریه ها ...

سپیده... مرضیه... نجمه...فاطی...شمیم

معلما ... معاون... مدیر...مستخدم

مدرسه ی عزیز و لعنتی من(این اصطلاحو از یه وب کش رفتم چون خیلی ازش خوشم اومد!)

ما که اومدیم و تحملت کردیم ولی امیدوارم هیچ کسی مثه ما خر نشه بیاد.ما پوستمون کلفت بود...

اوه اوه چشمتون روز بد بد نبینه رنگ مانتومون که یه رنگ مزخرفیه نمیدونین که!به خدا رنگ این تاکسی سبزها

در برابر این باکلاسه!چیه!شلوار سرمه ای..مانتو آبی آسمونی باخط سرمه ای داخلش...مقنعه ی سرمه ای


ولی در کنار همه ی اینا چه خاطره هایی که با این مدرسه داشتیم و چه روزهای خوبی که توش گذروندیم.

ما که روز خوش نذاشتیم واسه مدرسه مون هر دقیقه یه آتشی سوزوندیم....اصلا هم دلمون نمی سوزه!!!!

حقش بوده...بالاخره شش تا آدم باشخصیت پیدا شدن که ادبش کنن تا این مدرسهه باشه دیگه سر به سر ما نذاره


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه 6 خرداد 1390 ساعت 03:36 ب.ظ توسط M@hnia jOoOoOn |  نظرها