تبلیغات
㋡دوتا دخمـــل شیطون بلا㋡

㋡دوتا دخمـــل شیطون بلا㋡

مـــــا و یهـ مشت حرف غیر معمولی...

سلامـــ ای بلاگفـــــا!!!

سهلامممممممم دوکس جونای عجیجمم!
شطولید؟؟؟

امروز من اومدم که یه خبر مهم بهتون بدم.
گوش میکنین یه خبر مهم:
خب 1 2 3 امتحان می کنیم..
صدا می رسه؟؟؟
اینجانب نجمه جوووون می خوام از همین آلان اعلام کنم:

که از این به بعد این وب به بلاگفـــــــا منتقل می شـــــــــود!
فهمیدین چی شد؟؟؟افتـــــــــاد آیا؟؟؟
اون روز بهتون گفتم که مامتحول شدیم، جلومون رو نگرفتین که دیگه کار به اینجا ها کشید!!!
دیگه از میهن بلاگ خسته شده بودیمـــــ...
چی بود بابا یه قالب درس وحسابی گیر آدم نمیومد!
خب حالا چرا هنوز وایسادینـــ؟؟؟
بدووووووو
بدوووووووو
بیاین دیهـ
اااه تو که هنوز وایسادی؟

این چارتا استخون رو ....

اینم آدرسش:


www.mahmeh2011.blogfa.com   قالبــــ ها و شکلکــــ هاے آینــ ـ ـاز قالبــــ ها و شکلکــــ هاے آینــ ـ ـاز  


خب دیگه ما می رم اونجا...

منتظرتونما....قالبــــ ها و شکلکــــ هاے آینــ ـ ـاز
بیاین بترکونین جیگررررررررر طلاها!!!

                       خدافظ میهن بلاگــــــ

                                                     سلام بلاگفــــــــا 

ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه 21 تیر 1390 ساعت 12:16 ب.ظ توسط n@jmeh jOoOoOn |  نظرها


نجمه و مهنیا متحول می شوند!!!

                                              

سهلامممممممـــ  دوس جونایـ عجیممممممــ!

شطولیـــــــد؟؟؟؟

تابستون خوش می ذگرهـ؟؟

وایـ کهـ چهـ احساسـ خوبیه این که نمی خواد بری مدرسهـ!!اصن آدم عشق میکنهـ!

راستی من و مهنیا متحول شدیمممـ!!الان شدیم مهنبا ونجمه متحول شده!!چند روز پیش سرمون خورد تو دیفال و متحول شدیم!

آخه یکی نبود به ما بگهـ اینم اسم بود که واسه وبتون گذاشتته بودینـ ؟؟؟؟ولی مطمئنم هیچکی نفهمید عنوان قبلی معنیش چی بود!!

خداییش کی می دونست ینی چی؟؟؟هر کی می دونست تو نظراتـ بهمون بگهـ!!

عنوان جدید وبمون خوشملهـ؟؟؟

من که دوستش دارم بسیـ بسیار!!!

راستی بر وبچ که جز لینکامون هستن،لفطن اسم لینکمون رو عوض کن و این جدید رو بزارن.

خو دیهـ چه می کنینـ؟؟؟

وایـ! من که حوصله ام سر می رهـ بسیـ بسیار!!

هیچیـ دیهـ حرفی ندارم که بزنم!

فقط طبق معمول یکی دیهـ از شعرای قیصر امین پور جونی رو واستون گذاشتم جیگررررررررر طلاها!

اینم از شعر:

http://up.patoghu.com/images/3mb2kko0ybuftdtzoytg.gifبوی بهشت می شنوم از صدای تو

http://up.patoghu.com/images/jrip4w68mivvtdlnvlrw.gifنازکتر از گل است گل گونه های تو

 

http://up.patoghu.com/images/3mb2kko0ybuftdtzoytg.gifای در طنین نبض تو آهنگ قلب من

http://up.patoghu.com/images/jrip4w68mivvtdlnvlrw.gifای بوی هر چه گل نفس آشنای تو

 

http://up.patoghu.com/images/3mb2kko0ybuftdtzoytg.gifای صورت تو آیه و آیینه ی خدا

http://up.patoghu.com/images/jrip4w68mivvtdlnvlrw.gifحقا که هیچ نقص ندارد خدای تو

 

http://up.patoghu.com/images/3mb2kko0ybuftdtzoytg.gifچیزی عزیزتر ز تمام دل نبود

http://up.patoghu.com/images/jrip4w68mivvtdlnvlrw.gifای پاره ی دلم که بریزم به پای تو

 

http://up.patoghu.com/images/3mb2kko0ybuftdtzoytg.gifبگذار با تو عالم خود را عوض کنم

http://up.patoghu.com/images/jrip4w68mivvtdlnvlrw.gifیک لحظه تو به جای من و من به جای تو

 

http://up.patoghu.com/images/3mb2kko0ybuftdtzoytg.gifاین حال وعالمی که تو داری برای من

http://up.patoghu.com/images/jrip4w68mivvtdlnvlrw.gifدار وندار و دل من برای تو

 

پ.ن:آهنگ اینجا ایرانه از بهرام رو شنیدن؟؟فک کنم مال خیلی وقت پیش باشه ولی من تازه شنیدم،خیلی خوشملهـ!

خوشمان آمده ازش بسیـ بسیار!اگهـ نشنیدین حتما برین بشنوین،خیلی باحاله!اینم یه تیکش:

http://up.patoghu.com/images/hmp45e8qpxbo97rvlcbh.gifاینجا زندگی نمی کنن،نفس می کشنhttp://up.patoghu.com/images/hmp45e8qpxbo97rvlcbh.gif

طعم خون برادر رو از رو هوس می چشن

http://up.patoghu.com/images/hmp45e8qpxbo97rvlcbh.gifاینجا مادربزرگامون قصه نمی گن،آخه بچه ها دیگه ته قصه رسیدنhttp://up.patoghu.com/images/hmp45e8qpxbo97rvlcbh.gif

اینجا منت رو به تلاش ترجیح می دن

   ......

خیلی خوشمل بووووووووود،نهـ؟؟؟

خو دیهـ خیلی چرت و پرت گفتم.می دونم آپ خوبی نبود فقط واسه اظهار وجود بود.تو آپ بعدی جبران می کنم!

قربون همتون برم منـ !

دوستتون دارمممممممـــــ هوارتـــــــا جیگر طلاهای خودمممممممــــ!

خو دیهـ برممممممممـ!

کاری باری ندارین؟؟؟

فهلا

خدافظ

اینجا واسه رسیدن راهی جز رفتن نیست...



 شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارشنبه 15 تیر 1390 ساعت 07:29 ب.ظ توسط n@jmeh jOoOoOn |  نظرها


مسافرت پر ماجرا...

سلامممممممـ دوس جونای گل وگلاب خودمممممممممـــ!شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز    

میسیــــــ بابت نظلای خوشملتونــــ!!!  شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

من الان اصلا روم نمی شه تو چشای شما بنگریمـ!!!

شرمندهـ بابت نبودمونـ!!شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز شِکـْـــلـَکْ هآے خآنـــومے

حالا می بخشینمونـ؟؟؟؟؟

می دونم شما کلا خیلی دل رحم هستین و ما رو می بخشین!!!

خب حالا که ما رو بخشیدن،می خوام واستون ماجرای مسافرتمون رو بتریفمممممممـ!

چند روز پیش ما رفتیم آبشار مارگونـ!!این قدر خوش گذشتـ که نگوووووووو!!حسابی حال کردممممممممـ!جاتون سبززززز!

همونجا هم دست از اذیت کردنام بر نمی داشتم و تا جایی که می تونستم اذیت کردمممممممممـ!اونجا دیگه کسی رو نبود که خیس نکرده باشمممممـــ!اونجا نبرد گذاشته بودیم!دخترا با پسرا!حالا آب نریز که بریز! تا جایی که می تونستیم آب ریختیم رو هم دیگهــ!

تو راه یه تفرجگاه بودش خیلی باحال بود!!!!همه چی داشت!تلکابین،کارتینگ،اسب سواری،دوچرخه سواری،کالسکه و...

این قدر حال داد!دوچرخه سوارر شدیم و باهمه دیگه مسابقه گذاشتیم!خلاصهـ خیلی خیلی خوشـ گذشتـ!!!

خب دیگه چیکار میکنین؟؟؟خوش می ذگرونین؟؟؟تابستون خوش می ذگرهـ؟؟؟

خدا رو شکر که همه چی آرومهـ  غصه ها خوابیدن...شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

نجمه نوشت:من نمی دونم چرا این همه عاشقـ و شیفته ی شعرای قیصر امین پور شدمــ!اصلا محو شعراش شدممممـ!بابا واقعا شعراش معرکه اسـ !!!فکرشو کنین من کلی  وقت بود کتابش رو داشتم ولی تا حالا یه بارم نیگاش نکرده بودم!!!یه روز همین جوری اتفاقی چشمش خوردش بهش و خوندمش.

حالا دوباره یکی دیگه از شعراش رو واستون می ذارم.

اینم از شعر:


من از عهد عالم تو را دوست دارم

09300000 از آغاز عالم تو را دوست دارم

 

چه شبها من و آسمان تا دم صبح

09300000سرودیم نم نم تو را دوست دارم

 

نه خطی ، نه خالی!نه خواب و خیالی!

09300000من ای حس مبهم تو را دوست دارم

 

سلامی صمیمی تر از غم ندیدم

09300000به اندازه ی غم تو را دوست دارم

 

بیا تا صدا از دل سنگ خیزد

09300000بگوییم باهم تو را دوست دارم

 

جهان یک دهان شد هماواز با ما:

09300000تو را دوست دارم،تو را دوست دارم


چطور بود؟؟خوشمل بود نه؟؟؟

من همین طور الکی که عاشق چیزی نمی شم که!!!

قربون همتون برم من جیگرررررررررر طلاهای خودمممممـ!

خب دیهـ آپم خیلی طولانی شد!من برم دیهـ.

کاری ندارینـ؟؟؟

با اجازه تون من دیگه برم.

فعلا خدافظ

بای بای

شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــن شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــن شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــن   

شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز  شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز



شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز   

          

ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه 11 تیر 1390 ساعت 07:48 ب.ظ توسط n@jmeh jOoOoOn |  نظرها


روزای سخت نبودن با تو....

سلامممممممم دوس جونای گل و گلاب خودممممممم!

چطور مطورین؟؟؟؟؟؟

دیروز امتحان دادیم ودیگههههههـ راحت شدیمـ......

خدارو شکر!!!

امروز یه شعر خوشملـ از قیصر امین پور رو واستون گذاشتمـ !

این شعرو می خوام تقدیم کنم به بهترین معلم دنیا(معلم فارسی مون)!!

می خوام از همین جا بهشون بگم:

ازتون متشکرم به خاطر تمام مهربونیاتون!به خاطر تمام زحمات های که واسهـ ما کشیدین!

ما رو حلال کنین اگه شیطونی کردیمـ،اگه ناراحتتون کردیمـ،اگه اذیتتون کردیمـ.....

باورم نمی شه که دیگه نمی بینمتون..باورم نمیشهـ که دیگه نمی تونم صداتون رو وقتی که شعرمی خونین بشنومـ...باورم نمی شه که دیگه نمی تونم صداتون رو وقتی که  سر کلاس "دخترا" صدامون می زدید بشنومـ...

اینم از شعر:

زنده بودن،سرودن بهانهـ

هر چه جز با تو بودن بهانهـ

 

ذکر نام تو یعنی تنفس

عاشقانه سرودن بهانهـ

 

خواب یعنی تو را خوب دیدن

پلک بستن –گشودن ،بهانهـ

 

گریه هم مثل باران ضروری است

غصه از دل زدودن بهانهـ

 

دم به دم فال حافظ گرفتن

بخت را آزمودن بهانهـ

 

شعر دعوی،سرودن بهانهـ

زندگی عذر بودن،بهانهـ

پ.ن: این حرفایی که زدم همش از ته ته دلم بود!باور کنین!

پ.ن2:شاید واسه تون عجیب باشه اما ایشون با هرکی تا حالا تو عمرتون دیدن فرق داره...

نجمه نوشت:یه چیزی بگم؟تو رو با دنیا عوض نمی کنمـ(بهترین معلم دنیا)  

خب دیگه خیلی احساساتی شدمـ!

من دیگه میرمـ.کاری باری ندارینـ؟؟؟؟

دوستتون دارمـ هوارتا جیگرررررررر طلاهای خودمممـ!

خب دیگهـ فعلا بای بای

بای

بای

بای تا های







ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه 4 تیر 1390 ساعت 12:32 ب.ظ توسط n@jmeh jOoOoOn |  نظرها


فقط برای خنده!

سلامممممممم دوس جونای خودممممممанимашки

анимашки детиخوبین؟خوشین؟سلامتین؟

جاتون سبز دیروز بدجوری تن من و نجمه می خارید واسه اذیت.....انقدر اذیت کردیم.анимашки дети

همه دیگه شناختنمون.....анимашки детиبروبچ مدرسه خودمون که میدونستن ماچه کارا میکنیم.....دستمون واسه بچه های مدرسه های دیگه هم روشدанимашки

خب حالا بریم سراصل مطلب یعنی ماجرای اذیت ما:

بلهههههкуколка سر کلاس ریاضی نشسته بودیم.معلم مون داشت درس میداد و همه جا ساکت ساکت بود و همه داشتن حسابی به درس گوش می کردن.من و نجمه هم طبق معمول داشتیم با گوشی هامون ورمیرفتیم تا اگه کسی بلوتوثش روشنه هکش کنیم.....снежинкаوای بچه ها خیلی حال میده.....качелиولی همه خاموش بودنحوصله مون داشت سر میرفت که یه دفعه متوجه شدیم مانتوی یکی از بچه ها یه سگک داره اندازه ی هندونه تازه نبستتش.радугаهمون موقع بود که یه فکری زد به کلمون....حالا دربه در دنبال نخ..بند یا امثال اینا می گشتیم که پیدا نشد ولی من یه دفعه یادم اومد که میشه از کمربند مانتوهامون هم استفاده کنیم......جاتون خالی با کلی دردسر کمربند مانتوی منو بیرون اوردیم و از سگک مانتوی اون بیچاره رد کردیم و محکم بستیمش به پایه ی صندلیشзеленая феяجاتون سبز حالا من و نجمه نزدیک بود پس بیفتیم وسط کلاس ولی خب خنده هامونو گذاشتیم واسه موقعی که یارو قراره پاشه و نمیتونه......

ماجرای ما به اینجا ختم نشد.یه کاغذبرداشتیم روش درشت نوشتیم من خرهستم

بعدشم یا سر خودکار وصلش کردیم به مقنعه ی یکی از بچه ها...... وای اگه بدونین توی چند ثانیه کل کلاس از این مورد خبردار شدن و کلاس منفجر شد از خنده حالا نخند  کی بخند اون دختره هم هی برمیگشت پشت سرش رو نگاه میکرد هی چیزی نمی فهمید...معلممون هم هاج و واج واساده بود نگاه می کرد هی می پرسید:چیه؟چرا می خندین؟ خلاصه این از این که بعدش نجمه سریع برگهه رو برداشت از روی مقنعه اش و تا اون خواست بفهمه چی داره میشه من سرخودکارو بهش نشون دادم گفتم این بود.

یکمی که گذشت خنده ها کم شد و اوضاع کلاس دوباره شد همونی که بود...ماهم دیگه کاری نکردیم.

فقط منتظر بودیم که کلاس تموم بشه که به اون یکی دختره که بسته بودیمش به صندلی بخندیم......ولی خب نمیدونم چی شد که فهمید ما بستیمش به صندلی زود بازش کرده بود و کمربند مانتومو برداشته بود نمی داد.....جاتون سبز.....خیلی خوش گذشت....تا حالا این قدر که اون روز خندیدم نخندیده بودم.....

خب نظرتون چیه؟؟؟؟ما خیلی بچه های مظلمومی هستیم...مگه نه؟

پ.ن1:امروز رفته بودیم مدرسه چون برامون کلاس فارسی گذاشته بودن که مشکلامونو برطرف کنن و تست باهامون کارکنن.

پ.ن2:همین جمعه امتحان داریم....واسمون دعا کنین همه مون قبول بشیم.

پ.ن3: بیشتر شکلک ها رو از وب پردیس جوووونم برداشتم برید بهش سربزنین توی لینکام هست

باهم نوشتیم:امروز آخرین روزی بود که می تونستیم با یکی از بهترین معلم هامون (معلم فارسی مون) باشیم...میخواستیم از طرف خودمون و خیلی های دیگه بگیم که اگه ناراحت تون کردیم به خوبی خودتون ببخشین آخه خوب نیست که بهترین معلم دنیا از کسایی که دوستش دارن کینه به دل داشته باشه



ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارشنبه 1 تیر 1390 ساعت 01:35 ب.ظ توسط M@hnia jOoOoOn |  نظرها


خوشی های نداشته!!!

سلاممممم دوس جونای گل وگلاب خودمممممم!

چطور مطورین؟؟

خدارو شکر که همتون خوبید.به قول آرش:

http://up.patoghu.com/images/jrip4w68mivvtdlnvlrw.gifآره دنیا دیگه کاری با من نداره!

http://up.patoghu.com/images/meuu4xgpymmg8xtwcc.gifدلم پر از درد خدا دوباره!            

http://up.patoghu.com/images/jrip4w68mivvtdlnvlrw.gifاووووه دی دی دی دی دنیا       

http://up.patoghu.com/images/meuu4xgpymmg8xtwcc.gifاوووووووه دی دی دی دی دنیا      

http://up.patoghu.com/images/jrip4w68mivvtdlnvlrw.gifما رو دست انداختی!             

راستی خیلی خیلی خیلی میسی از نظلای خوشملتون جیگر طلاهااااااااا!http://up.patoghu.com/images/wvmwqj6j2nqq1i86ey0t.jpg

خب بزارین ماجرای دیروز خودمو براتون تعریف کنم:

دیروز بنده تصمیم گرفتم که برم حموم!وسایلمو برداشتم و رفتم.موبایلم هم با خودم بردم که تو حموم آهنگ بزارم.خلاصه یه کم گذشت و اولش آهنگای غمگین بود و تا رسید به آهنگ آرش!!جوگیر شدم و وسط حموم پاشدم به رقصیدن!آجی کوچیکم هم اومده بود پشت در حموم و می گفت: ایول نجی صداشو زیاد کن!! وبعدش همون جا شروع کرد به رقصیدن!شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

همون جا در اوج رقصیدن بودیم که پام لیز خورد و محکم خوردم زمین!!!حالا خر بیار وباقالی بارکن!!

آجیم گفت:نجی چی شد؟؟خوبی؟؟چت شد؟؟

خب شما بگین آخه آدم عاقل کی تو حموم می رقصه؟؟می گن خدا کنه آدم ...بگیرتدش ولی جو نگیرتشاااااااا!حکایت منه!

ولی شما بگین می شه آهنگ آرش رو گوش کرد و آدم رقصش نگیره؟؟نه می شه؟؟

نجمه نوشت:هنوزم داره بدنم درد می کنه!!

الآن داری بهم می خندی نه؟؟؟

خب دیگه ما هم دیگه با همین خوشی های نداشتمون خوشالیم دیگه!!!

پ.ن:وای نمی دونین عاشق شعرای قیصر امین پور شدم .خیلی ماهه!

شکوه از هر چه وهر کس به خدا کردم

گله از کار خدا را به که باید گفت؟؟

اینهم یه بیت از یکی از شعراش بود.

خب همین دیگه!

کاری ندارین؟؟؟

بگردم آی بگردم می خوام دورتون بگردم می خوام قربون تون من برم وبرنگردم!http://up.patoghu.com/images/v53fuve6l7n958nv78d.gifhttp://up.patoghu.com/images/jb1p9sk26ro5beg41izn.gif



خب دیگه خیلی حرفیدممممممم!

من دیگه باید برممممم.

بای

بای

بای تاهای!!


ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه 30 خرداد 1390 ساعت 08:11 ب.ظ توسط n@jmeh jOoOoOn |  نظرها


بالاخره کارنامه هامون رو هم دادن!

سلاممممممممممممم به دوستای گلممممممممممممممممم!

خوبین؟؟؟؟؟خوشین؟؟؟؟؟؟؟؟

من که نقدر خوشحالم که حد نداره..............هم امتحانامون تموم شده هم کارنامه هامون رو امروز دادن....هورا!!!!

از وقتی که یکی از دوستام بهم پیام داد که کارنامه ها رو میشه امروز گرفت تمام وجودم شده بود پر از استرس...

توی راه مدرسه هر کسی رو که میدیدم میگفت فقط دو تا 19 یا فقط یه دونه 19 دارم.....

وای....نمی دونین که .... نزدیک بود سکته کنم موقعی که سرایدار مدرسه مون میخواست کارنامه منو بهم بده...

وای بچه ها وقتی کارنامم رو بهم داد دیدم 20 شدم!!

راحت شدم.....نمی دونستم این واقعا کارنامه من هست یا نیست؟!!؟؟

البته همه امتحانامو خیلی خوب داده بودم ولی خب خودتون میدونین که از استرس داشتم می مردم....حالا بعد از اون همه وقت یه خواب راحت دارم.....

اما امان از این روزگار ما 3 تیر (جمعه) امتحان دارم بازم...همچین سرنوشت سازه.....من که حسابی دلم واسه همکلاسی هام  که قرار هست ازشون جدا بشم تنگ میشه...خدا کنه همه مون قبول بشیم مخصوصا ما شش تا یعنی من و سپیده و مرضیه و فاطی و نجمه و شمیم.....

بازم بهتون سر میزنم...راستی عسکامون رو دیدین؟؟؟؟دیدین چقد خوشگلیم؟؟


ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارشنبه 25 خرداد 1390 ساعت 02:10 ب.ظ توسط M@hnia jOoOoOn |  نظرها


ُسلامممممممم تعطیلات!!!

سلامممممممممم دوس جونای گل وگلاب خودمممممممم!!
چطور مطورین؟
چیکار می کنین باتعطیلات؟؟؟؟؟

بالاخره مدرسه ما هم تموممممم شد!!هورا!!!هورا!!

سلام تعطیلات! سلام بیکاری!سلام خوشگذرونی!!!
ولی با همه ی این ها ما تا سه تیر فعلا درگیریمممممممم!

واسه ی مدرسه ی فرزانگان!یعنی از بعد از اون دیگه تازه تعطیلات ما شروع می شه!!شانس رو می بینی!!
خب بی خیال!
بر وبچ رو عشقه!!

امروز تو مدرسه کلا شیر تو شیر بود!بر وبچ دوربین و گوشی و کلا همه چی آورده بودن و تا می تونستن عسک می گرفتن!!

یه عالمه عسک گرفتیم!خیلی خوش گذشت!جاتون سبز!
ولی خیلی دلم واسه دوستام تنگ می شه!
واسه مرضیه...سپیده...فاطی...مهنیا...شمیم...
واسه مدرسه...
واسه بهترین معلم دنیا که خیلی دوستش دالمممممممم!
دلم واسه همشون تنگ میشه...

خب...براتون عسکایی که گرفتیم رو گذاشتم!حالشو ببرین!
این هم از عسکای نانازمون:





چه طورن؟؟؟خوشملن؟؟؟خوشتون اومد؟؟
حال می کنین ابتکار عمل رو
!!
اصلا تمام رخ افتادیم هممون
!!
بعدا نوشت
:بقیه ی عکسا رو توی یه پست دیگه واستون می زارم.
              
                         منتظر نظرای خوشملتون هستمممممممممم!


ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه 23 خرداد 1390 ساعت 09:16 ب.ظ توسط n@jmeh jOoOoOn |  نظرها


تولد نجمه جونمممممممممممه

سلاممممم به دوس جونای خودم فکر کنین امروز چه خبره؟ امروز تولد نجمه اس.

هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!!!!!!!!!!
میخوایم بترکونیم!!!!!
 یعنی میخوام بترکونم واسش توی جشن تولدش!!!!1

یک...............دو...............سه.................
تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک.....
نجمــــــــــــــه جونممممممممممممممممممم تولدت مبارک!!!!
بیا شمعا رو فوت کن هزار سال زنده باشی....................هورا.......
Birthday Candles
نجمه جونم یادت باشه امروز رو فقط باید بخندی بعدشم ارزو یادت نره یه عالمه ارزوی خوشمل  مثه خودت
یک..دو...سه ...همه بی خیال غصه......
وای............بچه ها دی جی هم آوردیم........ تازه 25 بند هم دعوت کردیم...... بیابیا عشق من.....وای همه هستن..........چه جشنیه.........هوووووو  
 وای که چقده ذوقیدم

بفرمایین کیک
اینام من و رفقام یعنی منو سپی و مرضیه و فاطی هستیم
حال می کنین چقده اکتیو هستیم
گروه سرودی که تدارک دیدیم تقدیم می کند

 

 

حالا نوبت باز کردن کادو ها هست 

چرا زحمت کشیدید
  راضی به زحمت نبودیم


گفتم بیاین محفلو شادش کنین نگفتیم زحمت بکشین که
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

 خب......امیدوارم هر چند سال که دوس داری عمر کنی نجی جونم
شمام دیگه میتونین تشریف ببرین خیلی پرخوری کردین
اصلا هم دست نزدین ولی چون تفلد نجی جونمه اشکال نداره
وای نجی دیگه نیدونم باید چی بگم یه عالمه بوس برات میفرستم



ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه 20 خرداد 1390 ساعت 02:15 ب.ظ توسط M@hnia jOoOoOn |  نظرها


شیطون های وجود ما 5 تا دختر شادشاد

سین...لام...الف...میم .......سیلام به دوس جونای خودم و نجمه!

خوفین؟ خوش میذگرونین؟

بچه ها جاتون سبز اون روز.......جمعه برامون کلاس گذاشته بودن...5 ساعت......از 4 تا 9. خدا نصیب نکنه.

انقدر خوشششش گذشت که فکرشم نمیتونین بکنین......انقدر اتفاقات باحال افتاد که جاتون خالی......نبودین.

اون روز اینجانب مهنیا خانوم موبایل یکی از بچه ها رو از جیبش برداشتم خودشم هیچی نفهمید. اس ام اس هاشو خوندیم تازه مخاطباش هم گشتیم و هرچی شماره ی مکشوش(همون مشکوک  خودمون) توش داشت برداشتیم.ههههههههههههه

اخرش هم فک کنم فهمید من برداشته بودمش و نیافتاده بود روی زمین.......خلاصه نبودین یه عالمه از محیط زیست پاسداری کردیم و نذاشتیم حتی یه نفر اشغال بریزه روی زمین فقط خودمون آشغال ریختیم.........بله...بعدش این یارو مستخدمه اومد گفت کی آشغال ریخته اینجاها؟ شماها ندیدینش.

برگشت به من گفت چرا پوست پسته ریختی اینجاها رو کثیف کردی....منم بهش گفتم مگه شما دست من پسته دیدین که من بخورم و پوستش رو بریزم اینجا......خداییش هم کار من نبود....کار سپی بود.اینم از ماجرای اون روز که فکر کنم بقیشو نجمه براتون نوشته!

پ.ن:این روزا سرمون خیلــــــــــــــــی شلوغه.همش یا امتحان داریم یا کلاس.

پ.ن2: پنج-شش تا امتحان دیگه بیشتر نمونده برامون...انشاا... تا دو هفته دیگه خلاصیم.

مهنیا نوشت: دم مون گرم...اون روز ترکوندیما!

 

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه 15 خرداد 1390 ساعت 01:23 ب.ظ توسط M@hnia jOoOoOn |  نظرها


نهایت اذیت کردن!!!

 سلاممممممممم دوس جونای خودم!!

چطور مطورین؟؟

خوفین؟؟؟

دیروز خیلی خیلی خوش گذشت!خیلی حال کردم!

دیروز ما واسه ی مدرسه ی فرزانگان کلاس تست داشتیم و بیشتر بر وبچ خودمون اومده بودن.

دیروز دوباره تنم می خارید واسه اذیت کردن!دیگه اذیتی نبود که سر کلاس نکردم!

بزارین از اولش براتون بگم:

اولش که رفتم نمره های تستی که جلسه ی قبل گرفته بودن رو زده بودن البته با کد!یعنی اسم بچه ها رو ننوشته بودن و به جاش هر کس یه کد داشت که قبلا بهش داده بودن!بچه ها که میومدن حالا خوشحال بودن که کسی کداشون رونمی دونه ولی تا میومدن من بهشون می گفتم که چندم شدن!همشون هنگ کرده بودن می گفتن تو از کجا کد های ما رو می دونی؟؟خب ما اینیم دیگه!!

فک کنین کدا شون رو می دونستم البته نه همشون!حسابی حالشون رو گرفتم!کد خودمم رو به هیچ کدومشون نمی گفتم!

حالا تو کفش بمونین که کداشون رو از کجا آوردم!!!دست کم گرفتین؟؟؟

بعدش که رفتیم کلاس من ردیف آخر نشسته بودم و پدر ردیف جلویم رو درآوردم!!

اولش همشون تو حس بودن و داشتن به معلم گوش می دادن که شروع کردم به تک تکشون میس زدم!!بابا یکیشون گوشیش رو سایلنت نبود و وسط سکوت کلاس شروع کرد به درینگ درینگ کردن!!بعدشم عین خیالش نبود و به کنار دستیش می گفت گوشیت داره زنگ می خورها!اونم بهش گفت گوشی خودته!

بعدش دوتا از بچه ها که جلومون بودن مانتوشون پشتش بند داشت، من هم اومدم بند مانتوشون رو بستم به پایه ی صندلی که روش بودن!!وقتی اومد بلند شه دید صندلی هم داره باهاش میاد!داد زد و گفت:نجمه می کشمت!!

بعدش سر کلاس داشتیم چی می خوردیم و پوسش رو می ریختیم رو سر ردیف جلو!یه عالمه پسته خوردیم و پوستش رو ریختیم رو سر ردیف جلومون!اوناهم فشی نبود که دیگه بارمون نکردن!

بعدش مهنیا گوشی یکی از بچه ها که ردیف جلوش بود رو از تو جیبش یواشکی ورداشت و اونم اصلا حواسش نشد!دیگه جایی از گوشیش نبود که نرفت!بعد از چند مین همون که گوشیش رو ورداشته بودیم دست کرد تو جیبش وگفت یا حضرت عباس گوشیم نیست!مهنیا هم گوشی رو بهش داد و گفت همین جا رو زمین افتاده بود ما که ورنداشتیم!

خلاصه خیلی خوش گذشت!خیلی..خیلی..

بعدا نوشت:فردا مامان وبابام از کربلا میان!هورا!هورا!

                     نظر یادتون نرها!!!!!





ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه 14 خرداد 1390 ساعت 05:11 ب.ظ توسط n@jmeh jOoOoOn |  نظرها


بهونه ی جدید

حالم دیگه داره از این مدرسهه بهم میخوره!!!

فکر کنید نجمه 40-45 تا کارت داده فکر میکنید چی بهش دادن به عنوان جایزه؟!!!؟ چپیه!!!!!!

نجمه که انداختش پشت مغازه ی مستخدمون....بچه های دیگه هم انداخته بودنشون پای درخت تا لااقل کودی چیزی بشه به درد درخته بخوره!!!!

منم 40-45 تایی کارت دادم زحمت کشیدن و یه تل با یه کش مو بهم دادن. حالا کاش قشنگ بود.

آخه یکی بگه  عوامل محترم این قدر زحمت نکشین برای خرید اینا یه وقتا!!!!!!

به قول بروبچ هر کارتی 50 تومن بدین لااقل وجه معاش کنیم!مثلا نجمه میشد 2150 تومن و من میشدم 2150 تومن.لااقل کارت اینترنتی.....پفکی.....لواشکی.....ادامسی...چیزی میشد بخری.

البته دیگه کاریش نمیشه کرد.........باید تحمل کرد.

به همین بهونهه اومده بودم آپ کنم.حسش یه دفعه اومد.منم اینو کردم بهونه دیگه.

وای بچه ها توی مدرسه ی ما چادر اجباریه.نمی دونین چه اوضاع فلاکت باری داریم.هرجا میخوان ببرن مون اول نگاه میکنن ببینن چادر سرت هست یا نه.اگه چادر نداشتی یا باید جور کنی یا نباید بری!!

اصلا داخل مدرسه ی ما چیزی به اسم اختیار نیست همش اجباره.این آزمون های اینده سازان هست,که اختیاریه.....داخل مدرسه ی ما اجباریه.همه باید آزمونه رو بدن.انگار زورشون فقط به ما میرسه.

میدونم اینا همش به خاطر خودمونه و.... ولی نمیخوایم.به خدا روزی نیست ازمون نداشته باشیم.یا گاجه...یا آینده سازانه...یا مبتکرانه یا چه میدونم بقیشون.روزای دیگه هم معلما امتحان میگذارن.دستشون درد نکنه...می بینین چقدر ما خوشیم؟

پ.ن: در هر حال ما اذیت هامونو می کنیم.

پ.ن2:چیه.....تا حالا دانش آموز با این همه بدبختی ولی شاد ندیده بودین؟

مهنیا نوشت:تو الان داری چیکار میکنی.....یا نظر بده یا مطلبای دیگه رو بخون. برّ و بر مانیتورو نگا میکنه!


ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه 12 خرداد 1390 ساعت 12:22 ب.ظ توسط M@hnia jOoOoOn |  نظرها


روزهای زیبا...

 سلاممممممممممممم دوس جونای خودم!!!

چطور مطورین؟؟؟؟؟

چی کار می کنین با امتحانا؟؟؟؟

خوش می گذرونین؟؟؟؟

خدا رو شکر!!!

امروز امتحان تاریخ داشتیم.خیلی آسون بود.خدا خیر شون بده.بعد از امتحان انگاری یه پرنده که از قفس آزادش کرده باشن،بودم.

راحت شدیم دیگه از دست این تاریخ!! بعد از امتحان با برو بچ جمع شدیم و کتابای تاریخمون رو انداختیم بالا!خیلی حال داد!

امروز چون خیلی خوشحال بودم دوباره این شیطونک اومد تو وجودم و تصمیم گرفتم برم اذیت!!

جلوی دیوار دستشویی مدرسه مون چند تا درخت و نیمکت هست که بر وبچ روش نشسته بودن وچون آخر سالی هست کلا مدرسه مون شیر تو شیره!!

بر و بچ گوشی هاشون آورده بودن و داشتن بلوتوث بازی می کردن!منم که این شیطونکه ولم نمی کرد،رفتم که آب بریزم روشون!

روی دیوار این دستشویی چند تا پنجره ی کوچولو هست.رفتم شیلنگ آب رو برداشتم و از توی این پنجره و از بالای سرشون آب ریختم روشون! حالا بدو کی ندو!نفهمیدن کجا فرار کردن!

وقتی که خوب از اونجا دور شدن یه نگاه به گوشی هاشون انداختن و تازه فهمیدم این گل وگلاب چی کار کرده!!گوشی هموشن خیس شده بود!

حالا بد بیراه ها شروع شد:"نجمه چقدر بی شعوری،چقدر...(به دلیل اشکالات اخلاقی این قسمت سانسور می شود)و....

منم پا گذاشتم به فرار و همشون کردن دنبالم و گرفتنم و بردم با شیلنگ آب سر تا پام رو خیس کردن!!بعدش ولم کردن!

بعد از یه چند مین که گذشت دوباره دور هم جمع شده بودن که رفتم یه لیوان پر از آب کردم و ریختم روشون وپا گذاشتم به فرار!

کردن دنبالم و شانس آوردم که ناظممون دم در مدرسه وایساده بود و به خاطر همین ولم کردن!

خلاصه  امروز هم به خیر و خوشی گذشت....

امروز روز خوبی بود. خیلی خوش گذشت...

نجمه  نوشت:چقدر بده آدم بعد از کلی وقت که فک می کرده یکی دوستشه حالا بفهمه که چه آدمه لجنیه!!!می خوام از همین جا بهش بگم ازت متنفرم!از کاری که تو مدرسه باهام کردی!ازت متنفرم!

نجمه نوشت:ولی خیلی خوبه که آدم در عوض یه چنین آدمای لجنی دوستای ماهی مثه:مرضیه،سپیده، فاطی، مهنیا ، شمیم داشته باشه!


 



ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه 10 خرداد 1390 ساعت 02:59 ب.ظ توسط n@jmeh jOoOoOn |  نظرها


ما آدم ها

 سلام.

بچه ها خوبین؟ من دلم گرفته..........بد جوری دلم گرفته.......

چرا آخه ما آدما اینجوری هستیم؟........

همه چیز بین تون خوبه.....اما یه دفعه یه حرفش باعث میشه که دیگه کاملا بشناسیش........باعث شه حالت ازش به هم بخوره

باعث شه دیگه دلت نخواد ببینیش حتی واسه یه ثانیه....

بعضی مواقع ادم ها یه حرفایی میزنن که اصلا ازشون انتظار نداری.....اولش از این که اون حرف رو زدن ناراحت میشی.......

اما بعدش خوشحال میشی که چه خوب شد که  زود شناختیشون ! چه خوب.....چه خوب که قبل از این که بیشتر بهت نزدیک نشدن فهمیدی چی هستن......ولی...

نمیدونم براتون پیش اومده یا نه که کاری نکرده باشین و کسی بهتون بگه : تازه شناختمت....فهمیدم چی هستی؟ تو هم مثل بقیه ای و... اما واقعا ندونی که چرا؟؟؟ این بشه  برات یه سوال بی جواب ... . ندونی چی کار کردی....ندونی چه خطایی ازت سر زده....

ندونی......و همین ندونستن هست که داغونت میکنه......تمام فکرت میشه دلیل رفتار اون....

شاید یه موقع دلیلش رو بفهمی......و با خودت بگی:این؟؟این بود دلیل اون همه ناسزا؟این بود دلیل اون سوال بی جواب؟؟؟

بعضی موقع ها که دلیل کار بعضی ها رو میفمی تو دلت بهشون میخندی و میگی متاسفم...... در حالی که نه برای اون بلکه باید برای خودت متاسف باشی.....چون این وسط این تو بودی که قربانی این ماجرا شدی......این تو بودی که داغون شدی........

دیگه نمی دونم باید چی بگم.....دیگه نمی دونم.........

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه 8 خرداد 1390 ساعت 12:50 ب.ظ توسط M@hnia jOoOoOn |  نظرها


روز شوم...

 سلاممممممممم دوس جونا!!!!

خوفین؟؟؟

ولی من خیلی خوب نیستم.

دیروز خیلی روز نحسی بود!بدترین روز عمرم!می دونین چی شد؟

خب بزارین از اولش براتون تعریف کنم:

دیروز عصر من با دوتا خواهرام(هر دوشون از من بزرگترن)رفته بودیم بیرون.وقتی داشتیم برمی گشتیم اون طرف خیابون یه تصادف شده بود ظاهرا تصادف بد جوری بود.خیلی شلوغ بود و آمبولانس وایساده بود.بعد که اومدیم خونه داداشم خونه نبود رفته بود بیرون(مامان وبابام هم صبحش رفته بودن کربلا).خلاصه کسی خونه نبود و ما خودمون شام خوردیم.همین جوری نشسته بودیم که زن عموم اومد خونمون.برامون عجیب بودآخه ساعت 11شب !!هیچی اومد یه کم نشست و گفت:چی کار می کنین؟خوبین؟ واینا.خیلی یه جوری بود وبعدشم رفت.ما یه کم شک کردیم ولی خب پی گیر نشدیم.بعد از یه ساعت یعنی ساعت 12 شب داداشم زنگ زد و گفت:اصلا نگران نشیدا ولی من تصادف کردم!!!!!

خواهرم گفت:چی؟کجا؟چه جوری؟باچی؟

همون لحظه انگار یه سطل که چه عرض کنم یه تانکر آب یخ خالی کردن روم!اصلا هنگ کرد بود!نمی دونستم باید چی کار کنم!شوکه شده بودم!

بعد خواهرم گفت:نکنه همون تصادفی بوده که اونجا دیدیم!

درسته خودش بود.فکرشو بکنین از کنار یک تصادف رد بشی ولی ندونی این تصادف داداشت بوده! 

ولی خدا رو شکر داداشم چیزیش نشده بود، فقط یه مقدار خراش دیده بود و دستش شکسته بود!باز هم صدهزار مرتبه نه چهارصد هزار مرتبه نه اصلا تا بی نهایت خدارو شکر!!!

ما آدما وقتی یه چیزی رو داریم قدرشو نمی دونیم وقتی از دستش می دیدم تازه می فهمیم که چی داشتیم!

وقتی فهمیدم داداشم تصادف کرده اگه تموم دنیا رو هم بهم می دان نمی خواستم!فقط وفقط دلم می خواست برای یه لحظه هم که شده ببینمش! برای یه بارم که شده صداشو بشنوم!

دادشم همون داداش قبلی بود،همونی که هر روز می دیدمش،همونی که هر روز باهاش غذا می خورم،همونی که هر روز صداشو می شنیدم ،همون داداش قبلی ولی ...ولی وقتی که امروز ظهر از بیمارستان آوردنش وقتی که دوباره دیدمش انگار تموم دنیا رو بهم دادن!!تازه فهمیدم که چقدر دوستش دارم! همون داداش قبلی بود ولی خداییش خودمم نمی دونستم که این قدر دوستش دارم!!

وقتی که یه لحظه ترس از دست دادنش به ذهنم خطور کرد تازه فهمیدم چقدر برام عزیزه!! تازه فهمیدم که چی داشتم!!

ما آدما همیشه فکر می کنیم اتفاقات بد همیشه واسه دیگرون می افته ولی  وقتی نوبت خودمون میشه....

فکرشو بکن از کنار یه تصادف رد بشی  و بگی:آخی!بیچاره اون طرفی که بهش ماشین خورده!ولی غافل از این که اون بیچاره ای که گفتی داداش خودت بوده!!!!

واقعا خدایا این زمینت خیلی خیلی گرده!!

امیدوارم که همیشه عزیزانتون کنارتون باشن ولی خواهش می کنم قدر کسایی که دورتون هستن رو بدونین تا دیر نشده!!!



ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه 7 خرداد 1390 ساعت 04:25 ب.ظ توسط n@jmeh jOoOoOn |  نظرها


عکس مطلب قبلم!!!!!

ببخشید بچه ها از این که این عکس این همه کوچیک شده.
آخه این میهن بلاگ هی میزد حجم متن بیشتر از 60 کیلوبایت است...
منم مجبورشدم که کیفیت عکسه رو کم کنم.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه 6 خرداد 1390 ساعت 04:04 ب.ظ توسط M@hnia jOoOoOn |  نظرها


مدرسه ی عزیز و لعنتی من

تکلیف خودتو نمیدونی!

دو بار عاشقش میشی ... وقتی داره شروع میشه و وقتی میخواد تموم بشه!

تو طول سال حاضری ایدز بگیری ولی نری مدرسه! ولی بعد که داره تموم میشه میبینی به اون بدی هام نیس !

(یعنی می فهمی از اونی که فکر میکردی هم بدتر بوده!!!!!)

حالا دوباره میخواد تموم بشه!همش دارم غر میزنم ولی خودمونیم دوستش دارم!

آبخوریو که فقط دو تا شیر سالم داره دوس دارم!

کتابخونه مونو که تعداد کتاباش از آبخوری های سالم مدرسه هم کمتره دوس دارم(آبخوریه رو خوب اومدم!)

کلاسای بی خودش ... نیمکتای کج و کوله و شکسته ش ... برنامه ی صبح گاهیش(البته من نفرینای بعدشو دوس دارم!) ...

پیچوندن امتحانا! خنده ها و گریه ها ...

سپیده... مرضیه... نجمه...فاطی...شمیم

معلما ... معاون... مدیر...مستخدم

مدرسه ی عزیز و لعنتی من(این اصطلاحو از یه وب کش رفتم چون خیلی ازش خوشم اومد!)

ما که اومدیم و تحملت کردیم ولی امیدوارم هیچ کسی مثه ما خر نشه بیاد.ما پوستمون کلفت بود...

اوه اوه چشمتون روز بد بد نبینه رنگ مانتومون که یه رنگ مزخرفیه نمیدونین که!به خدا رنگ این تاکسی سبزها

در برابر این باکلاسه!چیه!شلوار سرمه ای..مانتو آبی آسمونی باخط سرمه ای داخلش...مقنعه ی سرمه ای


ولی در کنار همه ی اینا چه خاطره هایی که با این مدرسه داشتیم و چه روزهای خوبی که توش گذروندیم.

ما که روز خوش نذاشتیم واسه مدرسه مون هر دقیقه یه آتشی سوزوندیم....اصلا هم دلمون نمی سوزه!!!!

حقش بوده...بالاخره شش تا آدم باشخصیت پیدا شدن که ادبش کنن تا این مدرسهه باشه دیگه سر به سر ما نذاره


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه 6 خرداد 1390 ساعت 03:36 ب.ظ توسط M@hnia jOoOoOn |  نظرها


شیطنت های ناتمام....

سلامممممممممممم
چطور مطورین؟؟؟؟؟
من که خیلی خوبم!!!
اگه یه چیز درست توی این مدرسه ی ما باشه، فقط و فقط این دوستای گلم هستن!!می خوام از همین جا بهتون بگم:                   "دوستتون دارم یه عالمه"

کلا ما تو مدرسه غیر از اذیت کردن چیز دیگه ای بلد نیستیم.حالا می خوام یکی از اذیت ها رو براتون تعریف کنم:
چند روز پیشا،وقتی آخرای مدرسه ها بود و ما کلا نوی حیاط ولو بودیم،تصمیم گرفتیم آب بازی کنیم.حالا هرکی با هرچی آب بریزه:یکی با لیوان،یکی با آفتابه،یکی با قوطی آبمیوه و...
همون روز همه ی بچه های مدرسه توی حیاط بودن و حباط مدرسه حسابی شلوغ بود.بعد از این که کلی روی همدیگه آب ریختیم،من تصمیم گرفتم برم بالا و یکی از بچه ها (سپیده) که بالا بود و هنوز توی حیاط نیومده بود رو خیس کنم.رفتم بالا و از پشت یه لیوان آب روی سپیده خالی کردم.سپیده هم یه جیغ کشید و لیوانشو برداشت و افتاد دنبالم. سریع اومد پایین و لیوانش رو توی آبدار خونه پر کرد و کرد دنبالم.دم در سالن بهم رسید،دم در سالن هم خیلی شلوغ بود. اومد آب بریز روم که من جا خالی دادم . همه ی آبا یه راس ریخت روی سر مستخدم مدرسه مون!!!!!!!تازه موبالیشم دستش بود و حسابی خیس شد!!!!
حالا مستخدم مدرسه مون عصبانی ،همه ی بچه ها هم داشتن می خندیدن!!!!
مستخدم مدرسه مون هم داد می زد که کی بود؟؟؟ کدوم آدم نفهم و ....(این جاشو رو دیگه سانسور می کنم)بود؟؟؟؟؟
من و سپیده هم اصلا روی خودمون نمی ذاشتیم !!!

بچه ها اومدن پیشمون و گفتن: شما نمی دونین کار کی بوده؟؟؟هر کی بوده خیلی آدم بی شعوری بوده
من هم هی تاکید می کردم
سپیده گفت:وای حالا شما هم ول کنین.چیکار اون بدبختا دارین؟
یکی از بچه ها دوباره گفت:ولی در کل خیلی آدم بی شعوری بوده!!
سپیده گفت:وای! ول کنین دیگه!!
یکی از بچه ها گفت: سپیده تو طوری از اونا طرفداری می کنی که هر کی ندونه می گه کار تو بود!!
من هم فقط داشتم از خنده می ترکیدم
این هم از شیطنت های ما!!تازه این که چیزی نیست،اگه بخوام همشو بگه باید یه رمان چند جلدی بنویسم!!

پ.ن:می خوام از همین جا از گروه شش نفره ی دوستیمون تشکر کنم و بهشون بگم دوستتون دارم.
وبرای همتون(سپیده،مرضیه،فاطمه،مهنیا،شمیم)ارزش زیادی قائلم.



ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه 3 خرداد 1390 ساعت 08:46 ب.ظ توسط n@jmeh jOoOoOn |  نظرها


این رو حتما بخونین!!!

سلام به دوستای خوب و مهربون و نظرگذار خودم!

اگه بفهمین یک شنبه توی مدرسه مون چی شد!خیلی اتفاق با نمکی بود.من که نمی تونم چیزی رو تو دلم نگه دارم باید عالم و ادم خبر دار بشن.این شما و این ماجرای امتحان ما:

خب,امتحان های ما رو یا توی سالن بالا برگزار میکنن یا توی نمازخانه مدرسه مان که فرشا و موکتاشو جمع کردنو جاش صندلی گذاشتن.صندلی هامون هم شماره گذاری شده و هر کس باید روی صندلی که شماره ی خودش روشه بشینه.بالای برگ امتحان هم شماره صندلی رو نوشتن و چون شماره ها به ترتیب هست دیگه معلم ها نمی پرسن شمارت چنده بلکه شماره ی اولین نفر رو نگاه میکنن و بقیه ی برگه ها رو به ترتیب میزارن پس امکان جابه جایی صندلی وجود نداره! فقط اگر شانس باهات یار باشه که دوستات نزدیکت نشسته باشن و ادم پارازیت اون نزدیکا نباشه.خلاصه اش کنم اون روز یکی از ملاس های دیگه امتحان داشتتند و توی سالن بالا نشسته بودن.پس ما باید میرفتیم توی نمازخونه.جاهامون هم به کلی تغییر کرده بود البته نفر جلو و پشت سرم همونا بودن ولی اطرافیانم فرق داشتن ولی درکل جای بدی نصیبم نشده بود.نجمه هم جاش خوب بود و به چند تا از بروبچه های خودمون نزدیک بود. نمازخونه ی ما دوتا پنکه سقفی داره.یکیش بالای سر من بود ویکیش حدودای جایی که نجمه نشسته بود.یکی اول سالن یکی ته سالن. اونی که بالای سر ما بود روشن بود و اون یکی خاموش.بچه ها گفتن اگه ممکنه پنکه اون یکی هم روشن بشه. خلاصه معلم ها هم گفتن باشه و پنکه ی دیگر هم روشن شد ولی چون یک سری پرچم های مثلثی شکل ایران از بالای پنکه  ته سالن رد شده بود با هر بار حرکت پنکه ته این پرچم ها به پره های پنکه میخورد و صدا میداد.معلم ها تصمیم گرفتن که قیچی بیارن و این پرچم کوچولو ها رو بچینن و این کارو هم کردن ولی حواسشون نبود که اون طرف پرچم ها رو هم بچینن فقط از یک طرف اونا رو چیدن و رهاش کردن.ادامه ی طناب پرچم ها  به خاطر دوران پنکه دور میله ی بالاش گیر کردن و چون اون طرف پرچم ها هنوز وصل بود و پنکه هنوز روشن داشت باعث کشیده شدن پنکه میشد و حتی پنکهه یکمی هم پایین اومد.بچه هایی هم که زیرش نشسته بودن سریع بلند شدن و همهمه ای در سالن بوجود امد که بیاو ببین .عجب اوضاعی بود.بحث داغ تغلب هم گرم بود چون کسی به فکر حرف زدن دانش آموزا نبود که همه توی فکر پنکهه بودن.البته شما که مارو میشناسین.ما اصلا نمی دونیم تغلب چیه.اصلا چه جوری مینویسنش؟

اگه کسی بلده به ما هم بگه! خلاصه بالاخره بعد از کلی وقت که ما دیگه مطمئن شده بودیم الانه که پنکهه بیفته یادشون افتاد که میتونن پنکه رو خاموش کنن.اینکارو کردن و اون طرف پرچم هارو هم چیدن.این بود ماجرای این روز ما. تا آپ بعدی خدانگهدار.

نظر هم یادتون نره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه 2 خرداد 1390 ساعت 12:33 ب.ظ توسط M@hnia jOoOoOn |  نظرها


سقوط آخرین برگ

پاییز,

ظاهراً یک اتفاق ساده است

بارها و بارها افتاده است

اتفاقی ساده اما تلخ و سخت

چون سقوط آخرین برگ از درخت

سلام.

خوشحال میشم اگه این پستم رو بخونین.چون شاید حرفی متفاوت تر از همیشه باشه.

مدرسه می تونه جای خوبی باشه اگه کسی رو پیدا کنی که بهش علاقمند باشی حس کنی روزایی که میری مدرسه فقط و فقط به خاطر وجود اونه.به خاطر این که بهش سلام کنی و جواب بشنوی.درسته که ممکنه فقط در جوابت یک کلمه بگه:سلام! ولی برای تو این کلمه اندازه ی دو ساعت حرف زدنش ارزش داره.توی مدرسه ای که تمام وقت حرف از درسه و درسه و درس این که کسی باشه که بتونی حس واقعیت از مدرسه رو بهش بگی.......رازهایت رو براش فاش کنی و از این که به هیچ جای دیگه ای درز پیدا نمیکنه مطمئن باشی...... واقعا عالیه.واقعا عالی.

در کل مدرسه ی ما یک معلم هست که خاصّه.رفتارش واقعا متفاوته وبچه ها با علاقه سرکلاسش می نشینن. شاید اون نحوه ی خاص صحبت کردنش و لحن دوستانه و صمیمیش هست که باعث میشه بچه ها بهش اینقدر نزدیک بشن.

خیلی از بچه ها بهش به چشم یه دوست نگاه میکنن نه یک معلم.خیلی دوست داشتم که خودشون این پست رو میخوندن. به قول یکی از دوستام شیک و باکلاس , همه فن حریف , خوش صحبت و از همه مهم تر آپدیت بودن از مهم ترین مشخصه های ایشونه. اما متاسفانه چند روز پیش بهمون گفتن که مادرشون به رحمت خدا رفته و ما هیچ حرفی برای زدن نداشتیم.

بیشتر اوقات وقتی کسی از چیزی یا حرفی ویا...از معلم,مدیر یا کس دیگه ای ناراحته این رو به ایشون میگه و واقعا هم ایشون بهش کمک می کنن ولی ما هیچ کاری نمی تونیم انجام بدیم و هیچ حرفی نمی تونیم بزنیم به جز این جمله

تسلیت می گوییم.

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه 9 اردیبهشت 1390 ساعت 08:56 ب.ظ توسط M@hnia jOoOoOn |  نظرها